|
مگسی در اتاق پرواز می کرد، با صدای بلندِ گرامافون کُشتَمِش!
|
در گذشته شکل گیری یک
رابطه به بازی نوستالژِک گردو شکستم می ماند:
اولی:گردو؟
دومی:شکستم !
و هر دو یک قدم به هم نزدیک میشدن!
در زمان حال:
اولی :گردو؟
دومی:هااااااااااااا؟
اولی:گردو؟
دومی:نَمنه؟
اولی گردو؟
دومی:گردو میخوای؟
پ.ن
هر وقت سه تا قدم گذاشتید جلو و طرف حالیش نشد،دو تا حالت داره:
1-به مانند خری میماند که بهش هانیسمک داده باشن !(خوشال شده فک کرده چه خبره)
2-به مانند خری میماند که در باغ باز بوده اما خری دیگر را بیرون دیده و با او
از باغ بیرون رفته. در نتیجه تو باغ نیست!
3-برای دچار نشدن به این عارضه ،شما هیچوقت نگید گردو-بزارید بهتون بگن گردو
و انوقت شما مختارید که بگید شکستم یا بندری برقصید
اگر می دونستم انقدر راحتِ خیلی سالِ پیش شروع می کردم!!!
و انسانیت با چی شناخته و سنجیده می شه؟
در اصل می خوام اینو بگم که آیا برای دوستان من فرقی می کنه که من زن باشم یا مرد؟ آیا اسم و سنم به حال اونها فرقی می کنه؟
چیزی که این روزها بعد از مسئله ی قرض و بدهی به دوستان، ذهنم رو مشغول کرده همین مسئله ی هویتِ.
- زمانی به دست این مرد در حال اصلاح بودم اما ...
- من این روزها همش پراکنده می شم. انگار شبیه یک توده ی باران زا شدم که پهن می شه روی آسمان و هی می خواد ببارد ولی نمی باره و کشاورز پیر، وسط زمینش در حالی که دستش رو به کمرش زده، با حسرت به آسمون نگاه می کنه. و من اینجا، نشستم و با ساز دهنی قدیمیِ قرمزِ فرانسوی سعی می کنم آهنگ "اگه یه روز بری سفر ..." رو بزنم و تو نیستی و نمیای و هرگز هم نبودی و اوه ...!
- نمی دونم چرا جدیدن وقتی به اماما و پیغمبرا ف ح ش می دم تا 10 دقیقه احساس خطر می کنم!
- از دوستان وبلاگ نویس کسی هست که رشته ی تخصصیش علوم انسانی باشه؟ (ترجیحن جامعه شناسی)
واژنِ تو راویِ سرگذشتِ تو است، در این تردیدی نیست.
"ایوانسلر"